تبليغاتX
بازسازی

Image and video hosting by TinyPic

 

فهرست
صفحه اصلی
آرشیو
تماس با ما

موضوعات

لینک دوستان
 آشوری -داریوش
ابو حنانه-فرزان اسدی
انگیزه داران-یدالله عبداللهی
افروغ-عماد
ایپنا-خبرگزاری ورزشی ایران
بوشهر تایم-دکتر حیدری
دادفر-محمد
جامعه مترقی-رضا دهقانی
موذنی-حمید
مهاجرانی -سید عطاءالله
مرادی -قاسم
ناقد-خسرو
نگاهی به وسعت کویر
واعظی-سجاد
لغت نامه
موذنی-طالب
سیب سیاه-اذرلی
پیام وصل
یاس سفید
دريچه هاي رو به حيات - فرح شیرازی
اقایی-
پابرهنه در کویر
نسیم جنوب
تبسم قلم-عباسی
ترس اگاهی-علی رضا بیگی
اموزش فارکس
ایدین خرسند فر
بیتوبه-حکمت شعار
رضا-طراحی بنر و...
یدالله رویایی
راهنمای تجارت-عماد هنر پرور
بازرگانی خارجی


نویسندگان

سعيد قائدي


مطالب سايت
  روشنفكر ما مصلح اجتماعی شد

روشنفكر ما مصلح اجتماعی شد

فرشاد قربانپور: روشنفكری در ایران بحثی پیچیده و یافتن پاسخی در مورد آن بسیار وقت‌گیر و اساسا گیج‌كننده است. این مشكل را باید بر مشكلات دیگر این جریان كه همان خودمحوری و داشتن همه پاسخ‌ها در نزد خود، افزود. گفت‌و‌گوی زیر حاصل برخی پرسش‌ها از جریان روشنفكری در ایران است، كه با دكتر ماشاالله آجودانی رئیس كتابخانه مطالعات ایرانی لندن و استاد سابق دانشگاه اصفهان در میان گذاشتیم. موضوع گفت‌وگوی ما روشنفكران ایرانی و سیاست بود، اما از آنجا كه نمی‌توان با آجودانی حرف زد اما در مورد تاریخ سخنی نگفت، در این گفت‌وگو موضوع ما به لحاظ تاریخی مورد بررسی قرار گرفته است.

 

روشنفكری ایران از كجا و با چه مساله‌‌ای آغاز شد؟

روشنفكری مساله‌ای جدید و از پدیده‌های دنیای مدرن است. برای روشنفكری تعریف‌های متفاوتی وجود دارد، اما من تعریف ذاتی برای روشنفكری را قبول ندارم، چرا كه روشنفكری پدیده‌ای تاریخی و اجتماعی است. از این رو باید به صورت تاریخی بیان و تعریف شود. روشنفكر، پرسشگر است.

او از مسائل خود و مسائلی كه در پیرامونش می‌گذرد پرسش دارد و این بنیاد پرسشگری روشنفكری ایرانی، بنیاد تاریخی دوره مشروطه را با خود دارد. به این معنی كه پرسشگری روشنفكری در دوره مشروطه از وضعیت خودش نسبت با جهان مدرن آغاز می‌شود.

روشنفكر مشروطه می‌پرسد كه نسبت من با این دنیای مدرن چیست؟ به این تعبیر در دوره مشروطه روشنفكر به كسی می‌گوییم كه براساس موقعیت تاریخی خودش در ارتباط با دنیای جدید شروع به اندیشیدن می‌كند.

اما از اینجا كه آغاز به پرسشگری می‌كند، اشكال كار روشنفكری هم رخ می‌نماید. اشكال كار این بود كه پرسشگری فقط به طرح پرسش و تفكر ختم نشد بلكه به یافتن راه‌حل‌های سیاسی هم منجر شد. از این رو روشنفكر دنبال حل كردن مشكلات هم رفت و از همین جا سیاسی شد.

یعنی روشنفكر با این دیدگاه به عنوان مصلح اجتماعی بار سیاسی هم برای حل مشكلات جامعه خود بر دوش دارد. در حالی كه در غرب بسیاری از روشنفكران كارشان تنها اندیشیدن بر سر مسایل اجتماعی بود.

روشنفكران غربی الزاما سیاسی و فعال سیاسی نبودند. اما روشنفكران ایرانی عمدتا فعال سیاسی هستند، به همین دلیل روشنفكری ایران با مشكل خاص تاریخی آغاز می‌شود. از نظر من اگر بتوانیم بنیاد این مشكل و پرسش را پیدا كنیم می‌فهمیم كه اساس مساله‌ای كه روشنفكری مشروطه داشت چه بود.

به نظر شما اساس این مشكل چه بود؟ آیا این مشكل همچنان پا برجاست؟

به اعتقاد من اساس مساله و آن پرسش اساسی همچنان گریبانگیر روشنفكری امروز ایران است. برای مشخص شدن بحث، مثالی از «آخوندزاده» می‌زنم. آخوندزاده سوالی طرح می‌كند. به نظر من پاسخ‌هایی كه به این سوال داده می‌شود مشكلات جامعه ما را روشن می‌كند. آخوندزاده در برزخ «سنت و تجدد» جامعه این سوال را مطرح كرد.

آخوندزاده می‌گوید:«از یك طرف اولیای دین اسلام با شدت تمام تاكید می‌كنند كه ما دین و ایمان را باید ترك نكنیم تا اینكه از امید حیات اخروی و سعادت سرمدی محروم نشویم. از طرف دیگر علما و حكمای اروپا فریاد می‌زنند كه ما باید از عالم بربریت و جهالت بیرون بیاییم و علم تحصیل بكنیم و سیویلایزیسیون بیابیم.

اگر به حرف اولیای دین اسلام گوش بدهیم باید لا محاله از انوار علوم و سیویلایزیسیون محروم بشویم چنانكه هستیم و اگر به حرف علما و حكمای اروپا گوش بدهیم در این صورت خداحافظ دین ما و آرزوهای شیرین ما كه در شوق دیدار حوران بهشت می‌داریم. در این صورت امید حیات اخروی و سعادت سرمدی خودبه‌خود زایل می‌شود. خوشا به حال آن كسی كه این دو حالت متناقضه را در خود جمع تواند كرد.

اما به نظر محال می‌آید.» این بحثی است كه او مطرح می‌كند. در این بحث تناقضی وجود دارد، چرا كه از ابتدا دین‌باوری و سیویلایزیسیون را با یكدیگر متضاد می‌بیند، اما واقعیت این است كه بعد از آخوندزاده كار مهم روشنفكری ایران جمع كردن همین دو حالت متناقض بود. تصویری كه آخوندزاده با آن درگیر بود تا امروز هم ادامه دارد.

یعنی با توجه به اینكه این تلاش منجر به موفقیت نشد و همچنان صد سال است كه ادامه دارد؟

بله. یعنی حرفی كه آخوندزاده در آن زمان مطرح می‌كند، در واقع موقعیت یك انسان شرقی را به تصویر می‌كشد كه در یك جامعه سنتی و مذهبی حضور دارد. در این جامعه برخی در مقابل تجدد، علم و سیویلایزیسیون ایستادگی می‌كنند. آخوندزاده از یك قرن قبل جمع شدن سنت و تجدد را با یكدیگر محال می‌دانست. اما واقعیت روشنفكری ایران این شد كه در تمام این سال‌ها می‌خواست این دو را با یكدیگر جمع كند.

از همین جاست كه مشكل روشنفكری ایران ایجاد می‌شود. در واقع بخشی از روشنفكران سعی می‌كردند مفاهیم تجدد را با مسایل اسلامی تطبیق داده و به لباس اسلامی در بیاورند یا آنها را به مفاهیم آشنا در سنت تقلیل دهند، چنین كاری بدون بروز تناقضات بسیاری ممكن نبود، تناقضاتی كه همچنان گرفتار آنیم. آنان در پی حل مساله نبودند.

با آن نوع كارها فقط صورت مساله را پاك می‌كردند و مشكل به جای خود باقی می‌ماند. از سوی دیگر بعضی روشنفكران حتی سعی می‌كردند مسائل سنتی را با مدرن‌ترین مسایل تجدد یكی بگیرند.

یعنی می‌خواستند بگویند همه این اندیشه‌های مدرن در سنت هم وجود دارد. این نوعی ناهمخوانی و ناهماهنگی بود كه از ابتدا در سرنوشت روشنفكری ما وجود دارد و همچنان با ما به حیات خود ادامه می‌دهد و بر زندگی ما تاثیر می‌گذارد.

هیچ تفاوتی بین روشنفكری دوره مشروطه و امروز وجود ندارد و روشنفكر امروز همان تكرار تاریخ روشنفكری است؟

نه به این صورت نیست. تفاوت‌هایی وجود دارد. یكی از این تفاوت‌ها در اینجاست كه در دوره مشروطیت روشنفكران با هم در حال گفت‌وگو بودند. مثلا روشنفكری مذهبی مثل «مستشارالدوله» با «آخوندزاده» كه اعتقادات مذهبی همچون او ندارد با هم همكاری می‌كنند.

این دو به‌طور مرتب با هم در حال مكاتبه هستند. به گمان آخوندزاده راه نجات ایران نوشتن كتاب «مكتوبات» و تغییر «الفبا» است، ولی مستشارالدوله فكر می‌كند كه باید مواد اعلامیه حقوق بشر، مندرج در مقدمه قانون اساسی فرانسه را به زبان فارسی ترجمه كرده و با آیات و احادیث تطبیق دهد تا به مردم بگوید كه تجدد با اسلام سازگار است. این دو روشنفكر كه دو نوع عمل مختلف دارند با همدیگر در حال گفت‌وگو و ارتباط هستند.

حتی سیدجمال الدین اسدآبادی با روشنفكری مثل میرزاآقاخان كرمانی و میرزا ملكم‌خان در ارتباط است. یعنی با توجه به اینكه می‌بینیم روشنفكری دچار تناقض است اما بر این فضا هنوز اخلاق روشنفكری حاكم است. روشنفكران با هم در حال گفت‌وگو و نقد كردن یكدیگر هستند.

این زمانی بود كه هنوز دشمن یكدیگر نبوده و برای حذف یكدیگر نیامده بودند. آنها برای گفت‌وگو آمده بودند، از این رو می‌بینیم كه از درون گفت‌وگوهای آنها سرانجام چیزی به نام مشروطه ایرانی سر بر می‌آورد. یعنی این گفت‌وگو‌ها با همه تناقضاتی كه دامن می‌زد باز دستاوردهای مدنی و فرهنگی خود را داشت.

شما معتقدید گفت‌وگوی روشنفكران با یكدیگر ادامه نیافت؟ آیا نمی‌توان این گفت‌وگو را در تحولات دیگر جامعه ایران مشاهده كرد؟

امروز اگر به روشنفكری به عنوان یك پدیده تاریخی و اینكه روشنفكری یعنی گفت‌وگوی مستمر نگاه كنیم و فعالیت روشنفكری را نوعی طرح پرسش از طریق گفت‌وگوی مستمر بدانیم می‌بینیم هرچه از مشروطیت دور می‌شویم روشنفكری ایران سنت گفت‌وگو را از دست می‌دهد.

حتی ارتباطش با گذشته روشنفكری خود هم كم‌وبیش قطع می‌شود. اكنون در جامعه به جای گفت‌وگو مونولوگ داریم و همه متكلم‌وحده هستند. روشنفكران ما جزیره‌های پراكنده‌ای هستند كه این جزیره‌های پراكنده در درون ایدئولوژی‌های وارداتی یا در درون افكار و برداشتی كه خودشان دارند در حال صحبت كردن با خودشان و اندك مخاطبان خودشان هستند.

امروز روشنفكران ما با یكدیگر در حال گفت‌وگو نیستند. سنت پسندیده‌ای را كه در اخلاق روشنفكری مشروطه می‌بینیم ادامه نیافت. روشنفكران قرن قبل اخلاق گفت‌وگو را داشتند، از این رو پرسش‌هایی را هم كه طرح می‌كردند از طریق همین گفت‌وگوها تا حدودی مورد نقادی قرار می‌دادند.

حتی روشنفكران سیاسی مثل «مشیرالدوله» كه در دوره ناصرالدین شاه صدراعظم شده بود، در دستگاه حكومت خود از «ملكم‌خان» و «مستشارالدوله» استفاده می‌كرد.

دولتمردان دیگراین دوره مثل «امین‌الدوله» با روشنفكران در ارتباط بوده و مرتب در حال گفت‌وگو و مكاتبه بودند. دیگر آنكه می‌بینیم روشنفكری در دوره مشروطه در عین اینكه عامل پرسش‌های تازه است و از طریق گفت‌وگوی مستمر به فعالیت‌های خود ادامه می‌دهد، اما در ضمن قصد انجام عمل سیاسی هم دارد.

از این رو سرنوشت روشنفكری این شد كه در ضمن كار فكری، فعال سیاسی هم باشد و در عمل سیاسی هم مشاركت داشته باشد. این نوعی تناقض است، به این معنی كه یك متفكر به فعال سیاسی تبدیل می‌شود.

یعنی جانبدار می‌شود و جانبداری با مستقل اندیشیدن و روشنفكری منافات دارد. ولی متاسفانه بعد از مشروطه به جریان تازه‌تر روشنفكری كه می‌رسیم می‌بینیم، روشنفكری ایران سنت گفت‌وگو را از دست می‌دهد. روشنفكران امروز نه تنها با یكدیگر گفت‌وگو نمی‌كنند بلكه با فحاشی و تهمت به نفی یكدیگر می‌پردازند و همچنان جانبدارانه هم عمل می‌كنند.

شما چه دلیلی برای وقوع این جریان دارید؟

به این دلیل كه ما امروز در شرایطی بحث می‌كنیم كه همه روشنفكران خودمحور و متكلم هستند. اگر كسی در گفت‌وگوی مستمر و دوطرفه باشد اساس نقد را می‌پذیرد. اما وقتی روشنفكران ما متكلم‌وحده و منولوگ هستند یعنی اینكه دچار خودشیفتگی هستند.

من از جمله دلایل این مساله را برخورد ایدئولوژیك می‌دانم. در جامعه اغلب با مسائل، برخورد ایدئولوژیك صورت می‌گیرد و به لحاظ تاریخی عمدتا استبداد سیاسی چه مذهبی و چپ در این تك‌گویی‌ها نقش موثری داشت. یعنی چپ از درون یك ایدئولوژی سیاسی مشخص می‌خواست به جهان ما نگاه كند و برای همه مسائل ما جواب داشت.

به همین دلیل به گفت‌وگو روی نمی‌آورد و به‌طور مرتب هم در سنت چپ ایران تهمت زدن و پرونده‌سازی را می‌دیدیم كه اینها بیشتر ریشه در ایدئولوژی داشت.

از این رو روشنفكری امروز ما بیشتر ایدئولوژی‌زده است. اما روشنفكری دوره مشروطه در حال اندیشیدن بر سر مشكلات تاریخی خودش بود. این روشنفكری می‌خواست راه‌حلی هم پیدا كند. روشنفكر مشروطه دلسوزتر و تا حدودی دنبال جواب بود، اما روشنفكر امروزی وقتی در جایی قرار می‌گیرد كه گمان می‌كند همه جواب‌ها را دارد، دیگر با كسی گفت‌وگو نمی‌كند.

امروز هیچ روشنفكری مثلا در حال گفت‌وگو با دكتر سروش نیست. او هم با هیچ كسی از جبهه مخالف گفت‌وگو نمی‌كند. روشنفكران دیگر هم همین‌طور تنهای تنهایند. البته بسیاری از این روشنفكران هم ناجوانمردانه یكدیگر را نقد می‌كنند.

بسیاری از كتاب‌های روشنفكران امروز ما آنقدر خواننده ندارد كه مقدمه‌های این كتاب‌ها خواننده دارد. چرا؟ برای اینكه مقدمه‌ها پر از فحاشی است.

این مساله چه تاثیری بر روشنفكری می‌گذارد؟

نتیجه این است كه دیدگاه‌‌ها تا وقتی به گفت‌وگو در نیاید خطاهایشان مشخص نشده و قوت و ضعفشان دیده و برای مردم ما روشن نمی‌شود. از این‌رو اندیشه روشنفكران امروز نمی‌تواند حركت تاریخی را برای ایجاد تحول در ایران به‌وجود بیاورد.

در حالی كه اگر به عقب برگردیم می‌بینیم روشنفكران مشروطه توانستند یك حركت تاریخی به‌وجود بیاورند. چون اصل گفت‌وگو را تا حدودی رعایت می‌كردند پس صدایشان در جامعه انعكاس یافت.

این غربت روشنفكری و تك‌گویی چه تاثیری بر خود روشنفكری دارد؟

این مساله باعث می‌شود كه روشنفكری به راه طبیعی خودش نرود، از این رو پرسش‌هایی هم كه طرح می‌كند اغلب بدون پاسخ می‌ماند. چرا كه در بسیاری موارد به علت عدم وجود سنت گفت‌وگو اساسا پرسش‌هایی كه طرح می‌شود غلط طرح می‌شود و كسی هم برای پاسخ گفتن به آنها اقدام نمی‌كند.

چرا این مساله‌ ایجاد شد؟ دوری روشنفكران از یكدیگر فقط به دلیل فراموشی سنت گفت‌وگو بود؟ نقش عوامل دیگر را چگونه ارزیابی می‌كنید؟

اینكه چرا چنین اتفاقی می‌افتد، به نظر من فشار و اهرم‌های قدرت سیاسی عامل مهمی است. اما استبداد مذهبی و سیاسی همه مساله نیست. قسمت دیگر مشكل به تربیت و اخلاق روشنفكری برمی‌گردد كه متاسفانه آن فرهنگ گفت‌وگو و تعامل ادامه و استمرار نیافت و ناگزیر قطع شد. بخشی از این مساله هم به علت نفوذ جریان چپ است.

اما به هر حال این واقعیت تاریخ ما است حتی اگر ما نتوانیم درست توضیح بدهیم كه كدام عامل موثرتر بوده اما می‌توانیم ببینیم كه در قیاس با دوره مشروطه روشنفكری امروز ایران همچنان همان مشكلات را دارد. اكنون 150 سال از نهضت قانونخواهی و صد سال از مشروطه می‌گذرد و هنوز به دنبال جامعه قانونمند هستیم. هنوز خواسته‌های انقلاب مشروطه جزیی از مطالبات ماست.

این نشان می‌دهد كه روشنفكری ایران تفاوتی با روشنفكری غرب دارد؛ تفاوت در این است كه روشنفكری ما محصول غیبت مفاهیم است. ما در غیبت مفاهیم خواستیم از مفاهیم حرف بزنیم. یعنی چه؟ یعنی اینكه ما در نداشتن آزادی از آزادی حرف زدیم.

ما در نداشتن قانون از قانون حرف زدیم. یعنی این مفاهیم هرگز در زمانی كه از آنها حرف می‌زدیم زمینه‌ها و الزامات بنیادی و اولیه خود را در ایران پیدا نكرده بودند، در حالی كه در غرب اگر هنوز از آزادی حرف می‌زنند، آزادی هم، به عنوان نهادهای مدنی در غرب وجود دارد و هم مفهوم آن غایب نیست چرا كه «قانون» و «حقوق» قانونی از یونان باستان در فرهنگ غرب معنی داشت.

می‌توان گفت ما اكنون از روشنفكری حرف می‌زنیم در حالی كه حتی مفهوم روشنفكری و تعریفی جامع برای روشنفكری ایرانی و جنبش روشنفكری ایرانی در ایران وجود ندارد؟

بله، ما از روشنفكری حرف می‌زنیم در حالی كه مفهوم روشنفكری در واقعیت تاریخ ما برای ما روشن نیست. یعنی روشنفكری ایران تاریخ خودش را نتوانسته به صورت اندیشیده شده‌ای بنویسد تا بر سر آن بیندیشد.

با این حساب به نظر شما بعد از مشروطه جنبش یا جریان روشنفكری داشتیم؟

اگر برای روشنفكر تعریف ذاتی كنیم كه من مخالف این تعریف هستم. چون تعریف روشنفكری را باید با مفهوم تاریخی بررسی كرد، می‌توان گفت روشنفكری نداشتیم.

یكی از نوشته‌های آیزیا برلین در مورد دو كلمه «انتلیكتوال» و «اینتلجنسیا» است و می‌گوید در روسیه ای كه حتی تولستوی و چخوف بود، روشنفكر نداریم، بلكه «اینتلجنسیا» داریم. «برلین» روشنفكر را كسی می‌داند، كه فكر تولید می‌كند، اما «اینتلجنسیا» از خودش اندیشه‌ای ندارد بلكه اندیشه دیگران را ضبط می‌كند و بر اساس آن می‌خواهد حركت اجتماعی و سیاسی كند.

از این دیدگاه ماركسیست‌هایی كه در ایران بودند هیچ‌كدام روشنفكر و اندیشمند در معنای برلینی نبودند برای اینكه اینها ایدئولوژی داشتند. با این حساب اگر بخواهیم در ایران نگاه كنیم ما در دوره مشروطه می‌توانیم «آخوندزاده» را روشنفكر بنامیم.

«سیدجمال‌الدین اسدآبادی» راهم به یك معنا می‌توان روشنفكر خواند، چون او هم در دنیای اسلام خودش بر سر مشكلات مسلمانان فكر می‌كند تا راه‌حلی بیابد.

«میرزا آقاخان كرمانی» را هم می‌توانیم بگوییم روشنفكر. او بر سر تاریخ ایران اندیشید و نظریه داد ولی در همان دوره نمی‌توان به «تقی‌زاده» یا «فروغی» روشنفكر گفت. اما اگر روشنفكری را آنگونه كه من می‌بینم به عنوان یك پدیده تاریخی ببینیم نمونه آخوندزاده، اسدآبادی، تقی‌زاده و فروغی را می‌توان روشنفكر ایرانی نامید.

انتقاد شما از روشنفكری امروز چیست؟

امروز كسانی را می‌بینیم كه می‌خواهند تفكر و اندیشه كنند، اما مشكل اصلی آنها این است كه باز در مفهوم «برلین»ی متفكری نیستند كه از خودشان اندیشه داشته باشند و بر اساس اندیشه و نظر خود بر سر مسایل ایران فكر كنند تا این اندیشه اصالت و مبنای فكری داشته باشد.

به همین دلیل روشنفكری ایران چه در تعریف و چه در عمل دچار بحران است، مثل همه شرایط و اوضاع ما. تناقضات جامعه ما در روشنفكری هم خودش را بازسازی می‌كند. یعنی وقتی نگاه می‌كنیم تا از آنچه جامعه ما به عنوان روشنفكری دارد، صحبت كنیم به روشنی می‌گوییم روشنفكری ما هم برای همین شرایط تاریخی است و محصول همین شرایط نابسامان و همه تناقضات جامعه و وضعیت موجود را هم با خود دارد.

البته نمی‌توان ادعا كرد كه جامعه‌ای پر از تناقض و گرفتاری فرهنگی، اجتماعی و سیاسی و عقب‌مانده داشته باشیم ولی بگوییم كه جنبش روشنفكری در معنای غربی آن داریم.

شما به نقد اشاره كردید اما سنت نقد در ایران ریشه ندارد. مثلا روشنفكران ما نقد را فرا نگرفته‌اند. آنان وقتی به نقد یكدیگر می‌پردازند در واقع چنان می‌تازند كه همه چیز به نفع نیروهای مخالف دموكراسی تمام می‌شود. چرا؟

درست است. چون اینها با هم در گفت‌وگو نیستند پس تك‌گو هستند. روشنفكران ما چون با یكدیگر در حال گفت‌وگو نیستند پس خصمانه با یكدیگر برخورد می‌كنند. به یكدیگر فحش می‌دهند و نقد نمی‌كنند بلكه نفی می‌كنند. سنت روشنفكری در نفی و فحاشی نیست. آنان با لحن بی‌ادبانه و با توهین و افترا نسبت به یكدیگر حرف می‌زنند، به همین جهت خود روشنفكری بیش از همه در راه اندیشه سد می‌سازد.

به اعتقاد من اگر روشنفكری در راه ایجاد سانسور و خفقان نقش بیشتری نسبت به دولت‌ها نداشت، نقشش كمتر هم نبود. یعنی همانطور كه حاكمیت‌ها سانسور می‌كردند روشنفكری ایران هم با اخلاقی كه از خود نشان می‌داد به نوعی سانسورچی و مانع رشد تفكر بود.

روشنفكران ما با هر تفكر تازه، مستقل و جوان برخورد خصمانه كرده و مجال رشد به تفكر نمی‌دهند. آنان فضای سالمی ‌برای خود ایجاد نمی‌كنند. این یك تصویر كلی است و نقدی است به كل فضا؛ فضایی كه همه ما در آن نقش داریم و نفس می‌كشیم.

شما قائل به وجود جنبش روشنفكری در ایران نیستید؟

ببینید اگر اگر بخواهیم نگاهی اصولی به سرنوشت روشنفكری داشته باشیم، باید همانطور كه گفتم روشنفكری را از زادگاه روشنفكری در ایران نگاه و ارزیابی كرد. زادگاه روشنفكری ایران، دوران قاجار است. یعنی بیش از دو قرن تاریخ ندارد.

در ارزیابی روشنفكری می‌بینیم كه تا امروز مثل بسیاری از دستاورد‌های دیگر مشروطه اخلاق روشنفكری را هم از دست دادیم، از این رو مونولوگ شدیم و اینجاست كه تعریف ذاتی به كار نمی‌آید و باید به نقش تاریخی روشنفكری توجه كنیم. نگاه «برلین» به روشنفكری تعریفی ذاتی است.

با نگاه برلین واقعا در ایران نمی‌شود خیلی به آسانی از روشنفكری حرف زد. براساس آن تعریف در ایران ما بیشتر با اینتلجنسیا روبه‌رو هستیم. اما با نگاه تاریخی استمرار روشنفكری در ایران را به همان معنایی كه گفتم می‌توان دید. یعنی ما روشنفكر خود را داریم، با مشكلات خاص خود كه خاص یك كشور عقب مانده است.

چقدر ناامیدكننده است این روشنفكری ما؟

نمی‌دانم. اما در چند سال اخیر گرچه همچنان در غیبت مفاهیم و در غیبت گفت‌وگو سر می‌كنیم، اما در انزوا و در اینجا و آنجا، حركت جوانی آغاز شده است كه كم‌وبیش تلاش می‌كند كه فارغ از چارچوب دیدگاه‌‌های وارداتی خود بر سر مسائل ایران از پیش خود و از درون بیندیشد و پرسش‌های تازه‌ای به میان آورد.

این تلاش پویا كه در بخش كوچكی از جریان روشنفكری به تازگی آغاز شده است، اگر به فرهنگ گفت‌وگو و نقدپذیری تن در دهد می‌توان امید داشت كه روزنه امیدی پیدا شود تا بر سر مسایل و مشكلات تاریخی و اجتماعی خود، خودمان به عنوان ایرانی بیندیشیم و حاصل اندیشه‌هایمان را مورد نقد و گفت‌وگو قرار دهیم.

        موضوع:     نويسنده: سعبد قائدی  

  لوازم انسان بودن

بسياري از مردم كتاب "شاهزاده كوچولو " اثر اگزوپري " را مي شناسند. اما شايد همه ندانند كه او خلبان جنگي بود و با نازيها جنگيد وكشته شد .


 
قبل از شروع جنگ جهاني دوم اگزوپري در اسپانيا با ديكتاتوري فرانكو مي جنگيد . او تجربه هاي حيرت آو خود را در مجموعه اي به نام لبخند گرد آوري كرده است .
 
در يكي از خاطراتش مي نويسد كه او را اسير كردند و به زندان انداختند او كه از روي رفتارهاي خشونت آميز نگهبانها حدس زده بود كه روز بعد اعدامش خواهند كرد مينويسد :
 
"مطمئن بودم كه مرا اعدام خواهند كرد به همين دليل بشدت نگران بودم . جيبهايم را گشتم تا شايد سيگاري پيدا كنم كه از زير دست آنها كه حسابي لباسهايم را گشته بودند در رفته باشد يكي پيدا كردم وبا دست هاي لرزان آن را به لبهايم گذاشتم ولي كبريت نداشتم .
 
از ميان نرده ها به زندانبانم نگاه كردم . او حتي نگاهي هم به من نينداخت درست مانند يك مجسمه آنجا ايستاده بود .
 
فرياد زدم "هي رفيق كبريت داري؟ " به من نگاه كرد شانه هايش را بالا انداخت وبه طرفم آمد . نزديك تر كه آمد و كبريتش را روشن كرد بي اختيار نگاهش به نگاه من دوخته شد .لبخند زدم ونمي دانم چرا؟ شايد از شدت اضطراب، شايد به خاطر اين كه خيلي به او نزديك بودم و نمي توانستم لبخند نزنم .
 
در هر حال لبخند زدم وانگار نوري فاصله بين دلهاي ما را پر كرد ميدانستم كه او به هيچ وجه چنين چيزي را نميخواهد ....ولي گرماي لبخند من از ميله ها گذشت وبه او رسيد و روي لبهاي او هم لبخند شكفت . سيگارم را روشن كرد ولي نرفت و همانجا ايستاد مستقيم در چشمهايم نگاه كرد و لبخند زد من حالا با علم به اينكه او نه يك نگهبان زندان كه يك انسان است به او لبخند زدم نگاه او حال و هواي ديگري پيدا كرده بود .
 
پرسيد: " بچه داري؟ " با دستهاي لرزان كيف پولم را بيرون آوردم وعكس اعضاي خانواده ام را به او نشان دادم وگفتم :" اره ايناهاش "
 
او هم عكس بچه هايش را به من نشان داد ودرباره نقشه ها و آرزوهايي كه براي آنها داشت برايم صحبت كرد. اشك به چشمهايم هجوم آورد . گفتم كه مي ترسم ديگر هرگز خانواده ام را نبينم.. ديگر نبينم كه بچه هايم چطور بزرگ مي شوند .
 
چشم هاي او هم پر از اشك شدند. ناگهان بي آنكه كه حرفي بزند . قفل در سلول مرا باز كرد و مرا بيرون برد. بعد هم مرا بيرون زندان و جاده پشتي آن كه به شهر منتهي مي شد هدايت كرد نزديك شهر كه رسيديم تنهايم گذاشت و برگشت بي آنكه كلمه اي حرف بزند.
 
يك لبخند زندگي مرا نجات داد!

        موضوع:     نويسنده: سعبد قائدی  

  عدل علی در سوئد

 

 

سوئد

 

دولتمردان بايد عاري از خطا و اشتباه باشند



در نظام مردمسالاري سوئد همه افرادي که در پست هاي دولتي به کار گمارده مي شوند بايد از هر گونه خطايي، چه در گذشته و چه در زماني که مشغول خدمت هستند، پاک باشند.

مورد 1 :

در انتخابات پارلماني سوئد در سال 2006 ائتلافي از احزاب دست راستي با به دست آوردن 178 کرسي نمايندگي، اکثريت کرسي هاي مجلس را نصيب خود کرد و دولت تشکيل داد.

 چندي بعد نخست وزير به تدريج وزراي کابينه اش را معرفي کردو خانم «ماريا بورليوس» به عنوان وزير بازرگاني معرفي شد.روز بعد دختري به يکي از روزنامه ها اطلاع داد اين خانم چند سال پيش او را به مدت يک ماه براي نگهداري از بچه اش استخدام کرده بود بدون اينکه موضوع را به اداره ماليات گزارش داده باشد. در سوئد هر گاه کسي فردي را به کاري بگمارد بايد آن را به اطلاع اداره ماليات برساند و به عنوان کارفرما ماليات و هزينه بيمه آن فرد را بپردازد. هر کس کار مي کند بايد در زمان انجام کار بيمه باشد تا اگر اتفاقي حين کار بيفتد بيمه بتواند نيازهاي آن فرد را پوشش دهد. 

بورليوس به عنوان کارفرما بايد استخدام آن دختر را به اداره ماليات اطلاع مي داد و علاوه بر حقوق دختر، هزينه کارفرما را نيز به اداره ماليات مي پرداخت. بورليوس به اداره ماليات اطلاع نداده بود و خلاف قانون رفتار کرده بود. وقتي اين مساله فاش شد وي از طريق تلويزيون از مردم سوئد پوزش خواست و گفت در زمان انجام اين کار خلاف که سال ها پيش اتفاق افتاده بود، وضع مالي خانواده آنها چندان خوب نبوده است.

 روزنامه نگاران و وبلاگ نويسان که مانند ساير مردم بدون هيچ محدوديتي حق تحقيق و گزارش دارند دست به کار شدند و پرونده مالي خانم وزير را طي سال هاي گذشته مورد بررسي قرار دادند.

همه شهروندان در سوئد مي توانند اطلاعات مالي افراد ديگر را مطالعه کنند.. براي اين کار کافي است به سالن کامپيوتر اداره ماليات مراجعه کنند و با وارد کردن نام يا شماره شخصي افراد در رايانه ها، اطلاعات مربوط به درآمد افراد، اشتغال آنها و مقدار ماليات پرداختي توسط هر فرد را به دست آورند. پس از برملا شدن کار خلاف اين خانم وزير، شهروندي به نام ماگنوس فورا در وبلاگ خود نشان داد اين خانم دروغ مي گويد و درآمد آنها در سالي که آن دختر خانم را به کار گرفته است، بالاي يک ميليون کرون يعني خيلي بيشتر از درآمد متوسط شهروندان سوئدي بوده است. دو روز بعد نخست وزير سوئد اعلام کرد خانم بورليوس از کار خود کناره گيري کرده است. بورليوس نه تنها از کار وزارت کنار گذاشته شد بلکه بنا بر گزارش روزنامه ها «خانم بورليوس از سوئد فرار کرد». او خانه و زندگي اش را در مدت کوتاهي فروخت و به انگلستان کوچ کرد تا چشمش به چشم مردمي که به آنها دروغ گفته بود نيفتد.

        موضوع:     نويسنده: سعبد قائدی  

  ستم نخواهد ماند
*یا رفیق*    چند روز پیش به دعوت صاحب دلی به خارج از شهر رفتیم زمزمه های حافظش قرارم ربود هر چند قراری نداشتم. و زمزمه اش:                                            
رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند       چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند
من ار چه در نظر یار خاکسار شدم       رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند
چو پرده دار به شمشیر می‌زند همه را       کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند
چه جای شکر و شکایت ز نقش نیک و بد است       چو بر صحیفه هستی رقم نخواهد ماند
سرود مجلس جمشید گفته‌اند این بود       که جام باده بیاور که جم نخواهد ماند
غنیمتی شمر ای شمع وصل پروانه       که این معامله تا صبحدم نخواهد ماند
توانگرا دل درویش خود به دست آور       که مخزن زر و گنج درم نخواهد ماند
بدین رواق زبرجد نوشته‌اند به زر       که جز نکویی اهل کرم نخواهد ماند
ز مهربانی جانان طمع مبر حافظ       که نقش جور و نشان ستم نخواهد ماند
   
 
        موضوع:     نويسنده: سعبد قائدی  

  دموکراسی یا پیشرفت؟

هو الرفیق

مقدمتا

این نکته را متذکر می شوم که نوشته حاضر به هیچ وجه نگاه جناحی به وقایع ندارد به نظر نگارنده نگاهی ست واقعی به وضع موجود که در به وجود امدن ان هیچ کس را نمی توان مقصر دانست.وضع موجود ما میراث گذشتگان ماست.عمل کرد امروز ما میراث ما برای ایندگان است! زمان زیادی به انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری در ایران باقی نمانده است. رویداد بزرگ مشارکت مردم در اداره امورسیاسی کلان کشور در همه کشور هائی که توسط مردمان آگاه و فرهیخته تشکیل شده است اعم از کرسی های مجلس و ریاست جمهوری از مهمترین،اساسی ترین و برای حفظ وبسط دموکراسی، حیاتی ترین واقعه آن کشور هاست.روند کاندید شدن افراد از میان مردم همان کشور ها عبور می کند و سعی همه در نامزد شدن نخبگان،فرهیختگان،وخبرگان اداره امور ومملکت داری ست.تقریبا در همه مدل های دموکراسی، احزاب کار شناسائی افراد واجد شرایط را سهل وآسان می کنند.کاندیداها نمی توانند مردم را غافلگیر کنند زیرا اس واساس برنامه ها وشعار های انتخاباتی از قبل بر سردر هر حزب نقش بسته است.اختلاف نظرات میان کاند یدهای یک حزب، معتنابه نیست (بدون جایگاه حزبی). مثلا بر خلاف باور عمومیت یافته "تفاوت اوباما با سایر اعضای حزب دموکرات درامریکا"وی کاملا با سیاست های پیشینیان هماهنگ ا ست .اگر قرار است تغییری رخ دهد این تغییررا باید در موضع حزب دموکرات جستجو ومورد تحلیل قرار داد نه در رنگ پوست ،تبار افریقایی ،دین اجدادی ویا سایر خصوصیات فردی رئیس جمهوری امریکا . درغیر صورت، یعنی وجود هرج ومرج در بزرگترین واحد سیاسی با شعار آزادی وعقلانیت در جهان معاصر،یعنی بحران مدیریت وسیاست در امریکا که صد البته از هر سونامی اقتصادی بد تراست. واما انتخابات ریاست جمهوری درایران مانند بسیاری از رویداد های معمول تا اخرین لحظه هیچ قطعیتی را به همراه ندارد .از میان محافظه کارن واصلاح طلبان هنوز حزبی که بشود به ان شخصیت حزبی داد بر نخاسته است.جبهه بندی ها عموما بسته به موقعیت ها به سرعت در حال تغییر است .بسیار کسان ،چون اقبال عمومی را درمیان مردم اصلاح طلبی یافته اند ،بر طبل آن کوبیده اند؛ پس ازکسب رای و انتخاب شدن بنا به مصالح کاملا شخصی به اردوی مخالف پیوسته اند و بالعکس.با توجه به سیطره بیشتر محافظه کاران بر ارکان قدرت در کشور زمانی که دولت اصلاحات به افول گرایید ابتدا بسیاری از اصلاح طلبان در بدنه دولت سعی خود را در جلب نظر دولت نهم در حفظ وبقایشان گماردند و پس از نا امیدی دم بر نیاوردند که مبادا ازاین بدتر شود و مثل معروف این ستون تا ان ستون را فرجی ست. با این وصف سخن من با ان دسته از وطن دوستان و خالصان از جبهه اصلاحات است که سال ها در راه ایده اصلاح در امور کشور و دغدغه استیلای مردم ، درراه شکوه وسر بلندی کشور هر سختی و نا ملایمت را بر خود گوارا کرده اند . می پرسم با کدام چشم انداز به راه افتاده اید ؟. کدام جامعه ایده ال شماست ؟.تا کنون از خود پرسیده اید در کشوری که عموم مردم با یک شایعه یک شبه همه از خانه بیرون می آیند و عکس خیالی خودشان را در ماه می بیند و باور می کنند ،می خواهید به کجا بروید؟آیا تا کنون به این موضوع فکر کرده اید در جامعه ای که یک شیاد و کلاه بردار(علی اکبری) تقریبا همه اقشار مردم از بی سواد تا دکتر و قهرمان ملی ورئیس مجلس را فریب می دهد، می خواهید به کجا بروید؟آیا بهتر نیست کماکان یکی از همین جنس بر مقدرات قوم حاکم شود؟ من به آقای خاتمی می گویم :شمادر این اشفته بازار چه کاری می توانید بکنید جزبرانگیختن بسیاری از مخالفان تان در حرام کردن نیرو وتوان کشور در مخالفت های خصمانه.

تجربه کره جنوبی وکشور های مشابه نشان می دهد ،اگر به جای دنبال کردن مطالبات سیاسی و دغدغه های دموکراسی، اهتمام اول نیروهای فعال کشور بهبود معضلات ریشه دار عدم بستر مناسب در پذیرش جامعه مدرن ،رشد وتوسعه اقتصادی،حقوقی ،واموزشی فرهنگی (هر چند بخش فرهنگ اکنون تحت شعاع سیاست قرار دارد)و یافتن کمبود هایی که غالبا غیر سیاسی اند و سوق امکانات کشور در جهت رفع ان؛ به طور نا گزیری به طرف یک جامعه دموکراتیک پیش خواهیم رفت.اگر در نیروهای حاکم ترس از مخالفین وترس از از دست دادن قدرت وجود نداشته باشد ،مطمئنا جای انسان های نا کارآمدی که اکنون فقط ملاحظات سیاسی ان ها را بر اریکه قدرت نشانده است ،نیرو های عاقل تر وبا تجربه تر خواند نشست.هم اکنون بسیاری از متخصصین ونیروهای زبده که هزینه زیادی را کشور برای کارآمدیشان پرداخته است به خاطر مخالفت با سیاسیت های حاکم یا خانه نشیند ویا در جایگاه واقعی شان نیستند والبته تجربه ثابت می کند در سیاست خارجی جناح راست در فضای یک دستی به سرعت به طرف جلب موافقت جهانی پیش خواهد رفت.ما در بسیاری از شاخص های زندگی معمولی از کشور های فقیر جهان عقب تریم .شعار های ازادی و دموکراسی برای ایران مانند نقش نگاردر خانه ویران است .خانه از پای بست ویران است ///خواجه در فکر نقش ایوان است.

 

 

        موضوع:     نويسنده: سعبد قائدی  

  ایینه
 یا رفیق

دکتر شریعتی :«کلاس پنجم که بودم پسر درشت هیکلی در ته کلاس ما می نشست که برای من مظهر تمام چیزهای چندش آور بود ،آن هم به سه دلیل ؛اول آنکه کچل بود، دوم اینکه سیگار می کشید و سوم - که از همه تهوع آور بود- اینکه در آن سن و سال، زن داشت!چند سالی گذشت یک روز که با همسرم از خیابان می گذشتیم ،آن پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم در حالیکه زن داشتم ،سیگار می کشیدم و کچل شده بودم و تازه فهمیدم که خیلی اوقات آدم از آن دسته چیزهای بد دیگران ابراز انزجار می کند که در خودش وجود داردمولانا در

فیه مافیه :فیلی را کنار چشمه اوردند ،همین که چهره وحشتناک خود را در اب دید فرار کرد...                                   

        موضوع:     نويسنده: سعبد قائدی  

  دهکده جنگی جهانی

هو الرفیق

بعد اززلزله  فروپاشی شوروی ، بیش وپیش از ان که بلوک شرق در ستون های بر پا شده ازدیسیپلین  گیچ کننده پلیسی-امنیتی به ارث رسیده از نظم خشن استالینی تکانه ای حس کند ،این میلیتاریست های جهانی به رهبری امریکا بودند که نابودی خود را با پاک شدن تدریجی غول هراسناک انهدام هسته ای جهان بدست کمونیست هااز ذهن مردم جهان، در پیش روی خود مجسم یافتند.شیرازه سروری امریکا وپاسداری اسرائیل در منطقه حساس خاور میانه در نا امنی جهانی قابل تعریف است ؛با این وضعیت همه جهان سرمایه داری خود را نیازمند وجود حضورقدرت فایقی که در صورت لزوم هر گردن کش بین المللی را که امنیت سرمایه را به خطر اندازددر جای خود بنشاند ، احساس می کند ."امنیت استمرار یافته جهانی  پلیس امنیت را به پلیس انتظامی ونیروهای نظامی وهسته ای را به نیروی انتظامی تنزل می دهد" این روند به تدریج شانه های  کشور های توسعه یافته را از شر پوتین های نظامی آزاد وهمگان را در امر حفظ امنیت شریک می کند. مورد دیگری که نوید صلح فراگیر را در جهان می دهد پر رنگ شدن نقش سازمان های جهانی با کارکرد های اساسی اقتصاد و فرهنگ است .کشورها درالغاء وبی اثر کردن حق حاکمیت ملی شان در اصرار بر عضویت در سازمان هایی مانند WTO،… FIFAگوی سبقت را از هم ربوده اند ؛طبیعی ست قوانین حاکم بر این سازمان ها نمی تواند جامع همه قوانین اساسی کشور های عضو باشد .از سوی دیگر بحث های نظری که علومی مانند جغرافیای ژنتیکی  آن را مدد می کند اصرار بر ملیت خاص را کم رنگ تر از همیشه می کند ونوید آرامش نوع بشر و دوری از تعصبات قومی ومنطقه ای می دهد.با این اوصاف آیا 1-آیا اسرائیل و امریکا بدون توجه به اینکه ایران هیچ برنامه ای برای تولید سلاح اتمی ندارد برای دست یابی ایران به بمب هسته ای روز شماری نمی کنند؟2-در رویای امریکا هزینه رقابت تسلیحاتی که کمر شوروی را شکست و25 درصداز تولید نا خالص ملی را می بلعید،باید ایران وجبهه تازه سازمان یافته ای بپردازند که کم ترین خطر را می تواند داشته  باشد(شوروی بر پایگاه هایش در کوبا  کره و اروپای شرقی کاملا مسلط بود) 3-اینک جهان شاهد مماشات امریکا در بسیاری ازنقاط درگیری با مخالفانش است.  جبهه های نا امنی مانندعراق، افغانستان واخیرا پاکستان ،گرجستان و...را نمی شود به حسا ب ساده لوحی و حماقت امریکا گذاشت ؛این با منطق سیاست پیچیده بین الملل به سادگی حل نمی شود 4-بنا بر این تحلیل آیا حرکت های استشهادی القاعده وبمب گذاریهای گروه طالبان ودیگر گروه های مسلحانه، جهان را به  فضای آرمانی نظامی گری سوق نمی دهد 5-جبهه گیری اسلام ومسیحیت که رفته رفته به جبهه درگیری مسلحانه تبدیل می شود از کدام کانون نشات می گیرد؟ تحریک احساسات مسلمانان که درغرب و بر خلاف نص صریح منشور حقوق بشر صورت می پذیرد به نیروگیری گروه هایی که عمدتا امریکا در ایجادشان نقش پایه ای داشته است،برای انجام عملیات تروریستی کمک شایانی می کند6-آیا اسرائیل و امریکا واقعا در حمله به لبنان ناتوان بودند؟آیا قدرت حزب الله لبنان از ارتش جنگ آزموده وکاملا مجهز عراق قوی تر بود؟ آیا قدرتمند نشان دادن حزب الله لبنان به ترس جهان سرمایه داری(حتی چین)ازسیطره اسلام (با ذهنیت ترور واستشهاد که غربی ها تبلیغ می کنند)بر منابع انر ژ ی خاور میانه ونهایتا حمایت از اسرائیل و چشم پوشی از جنایات این حکومت نمی انجامد.  7-آیا شعار های ما مبنی بر نابودی کامل اسرائیل از نقشه جهان کمکی نیست به سیطره نظامیان در موجه نشان دادن حضور ناتو وامریکا واسرائیل در صحنه بین الملل و مظلوم نمائی اسرائیل؟   

        موضوع:     نويسنده: سعبد قائدی  

  به مناسبت سالگرد جنگ
یا رفیق

 (این مطلب را از یک وبلاگ در اینترنت ربوده ام به نام درد عشق )...امروزیک ۳۱ شهریوردیگر هم گذشت برای من که درتمام دنیا هیچ لذت وخوشی به اندازه خاطرات خالصانه زمان جنگ لذت بخش نیست یاد آور دوستان زنده وشهیدی ست که فکر نمی کنم تا زمانی که زنده هستم ازلوح ذهنم محو شود .فقط ذکر یکی شان چندی ست جلو چشمانم رژه می رود :تیر ۱۳۶۵ قبل ازعملیات کربلای یک (آزادسازی شهر مهران) به عنوان روحانی به لشکر ۲۷ حضرت رسول اعزام شدیم ابتدا به گردان (فکر می کنم) امام سجاد  رفتم هنوز یک نماز نخوانده بودم شنیدم یکی از دوستانم (صفر خانی)که اون هم مثل خودم بچه طلبه بود در گردان شهادت حضور دارد وبرادرش فرمانده گردان است(روحش شاد همان جا شهید شد)  واز همه با حال تر قرار است گردان شهادت خط شکن باشد...خلاصه با پارتی بازی نماز ظهر وعصرم شد اولین واخرین نماز در ان گردان و رفتیم به شهادت(خوب معنی رانت و رابطه را دقت کنید ...)رمز شروع عملیات فکر می کنم یا ابا الفضل العباس بود ولی اسم شب را کاملا یادم هست "چپیه ات چه رنگیه"ودر جواب هم باید همین را می گفتی والا به عنوان عراقی تق تق و...رسیدیم میدان مین بچه های تخریب ظاهرا شهید شده بودند من همان جا یک ترکش به گوشم اصابت کرد وفردای ان شب وقتی عمامه را از زیر لباسم بیرون اوردم ودور سرم بستم خیلی فتوژنیک بود صورت خونی با عمامه  احساس می کردم کارخیلی مهمی کردم تو فضای فداکاری کیفی بودیم که گردان مان بعد از اتمام ماموریتش برگشت ان زمان بود که من کیف ایثار از کله ام پرید وقتی دیدم یک کودکی از خودم کوچک تر توی رانش یک گلوله مانده و از شب اول عملیات حتی حاضر به گفتن اخ نشده که نکند اعزامش کنن به عقب و ازادامه عملیات جا بماند.حالا شما می توانید بگید درد گلوله بیشتره یا درد عشق .

        موضوع:     نويسنده: سعبد قائدی  

  علی
یا رفیق

سلام    اجازه بدید قبل هر تسلیتی تبریک بگم به مناسبت باز شدن در های رحمت الهی بر نوع بشر وبالاخص عباد وبند گان صالحش وفرصتی که خداوند جهت بازسازی شیوه ی زیستن به ما عطا کرده است.این ایام وشب ها با شهادت مردی بزرگ قرین است .علی را من در معرفی خدایش وشیوه نیایشش منتی بر تمام آدمیان تا اخرین غروب زمین می دانم.علی عشق را در خود متبلور ساخت وشد مجسمه عاشقی نه از دوزخ حساب برد ونه از بهشت .نه برای حکومت بر خلق عوام فریبی کرد ونه اندک تکانه ای در قلبش از غم وترس از دست رفتن ریاست وخلافت افتاد و نه کسی را به بهانه مخالفت با حکومت از حقوق اجتماعی محروم کرد تنها زمانی که گرگان قصد حق وحقوق محرومان کردند شمشیر از نیام کشید و برای ادامه ریاست اندک باجی به گرگان نداد .صد حیف که اسمش بر سر زبان ها وافکار واندشیه اش از ما غریب است .اینجا را من تسلیت می گویم.

        موضوع:     نويسنده: سعبد قائدی  

  با صدا فکر کن
یارفیق                                                                                                                                                                ادم ها در برداشت عرفا اسباب تجلی اسماء وصفات بی انتهای خداوند در عالمند و ممکن است بر شخصی حالاتی پدیدار شود که نه از روزنخست خلقت انسان برای کسی حادث شده باشد ونه در اینده بر کسی پدیدار شود. در جوامع متمدن امروزی نیز فضای شخصی هرکس را به جغرافیای شخصی تعبیر کرده اند(برای اولین بار دیوید ویدنتال این اصطلاح را بکار برده است) و دست یازیدن به ان را خرد جمعی می گویند . هر چه نمایان تر بهتر. بنا براین اگر هر کسی نه اینکه شاعر باشد ویا نویسنده حرفه ای ،فقط انچه بر وی می گذرد بنویسد و پیرامونش با همان حال و هوای کاملا خاص خودش توضیح دهد ،گنجینه ی گرانبهائی از تجربیات ناب وبی بدیل انسانی تدوین شده است ومی توان به اینده امید وار تر بود.  در بسیاری از وبلاگ ها می بینم دوستان خوب وپر کارم از کتاب هاوروایت های تاریخی  استفاده می کنند که بعضا منبع و ماخد معلومی ندارند.من زحمت این عزیزان را بی هوده نمی دانم اما مثل این می ماند که استاد دانشگاه را به کارگری ببری .فقط اسراف است. 
        موضوع:     نويسنده: سعبد قائدی  

درباره وبلاگ
اشتباه حق ادمیان است ... و بازسازی ان را تبدیل به خال زیبای صورت انسان می کند...وگر نه سیاهی همه جا را می گیرد

آخرين مطالب
» روشنفكر ما مصلح اجتماعی شد
» لوازم انسان بودن
» عدل علی در سوئد
» ستم نخواهد ماند
» دموکراسی یا پیشرفت؟
» ایینه
» دهکده جنگی جهانی
» به مناسبت سالگرد جنگ
» علی
» با صدا فکر کن

آرشيو
آذر 1388
مرداد 1388
آذر 1387
مهر 1387
شهریور 1387

 

آرشیو لینکهای روزانه

بخش ویژه

اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كن ! به مدير وبلاگ ايميل بزنيد ! ذخيره كردن صفحه! اضافه کردن اين وبلاگ به علاقه منديها! لينک RSS
site map site map ror html site map
Add to Technorati ..............................

نام شما:

ايميل شما:

Powered by WebGozar

....................................
JavaScript Codes

designe rihts reserved

<-blogid->

سعبد قائدی

<-blogid->

http://bazgara.blogfa.com

بازسازی

بازسازی

بازسازی

اشتباه حق ادمیان است ... و بازسازی ان را تبدیل به خال زیبای صورت انسان می کند...وگر نه سیاهی همه جا را می گیرد

بازسازی

قالب پرشین وبلاگ

قالب بلاگفا

قالب وبلاگ

free template blog